سفر سرنوشت

من زندگی ای خواسته ام که کسی نتواند آن را خلاصه کند، زندگی ای مثل موسیقی...کریستین بوبن

 
حسرت
نویسنده : جوینده - ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٩
 

به نظر شما وقتی در این لحظه در ایران مراسم عروسی تنها برادر شماست و شما باید با کمردرد روی صندلی بنشینید و کار کنید، کدام یک از احساسات یا تفکرات یا اعمال زیر سازنده تر هستند؟

١- تفکر مثبت

٢- نثار انواع فحشها و نفرینها به تمام دولتمردان بیشرفی که اعتبار پاسپورت ایرانی را به این درجه تنزل داده اند ، همچنین تمام سیاست بازان بیشرف اینور آبی که بر سر مصلحتشان با هر ناکسی سازش می کنند و انتقامش را از ما ملت بدبخت می گیرند.

٣- احساس گناه از اینکه بیخیال همه چیز نشدید و ول نکردید بروید ایران.

۴- تجسم عروس در لباس عروسی و برادرتان در کت و شلوار دامادی و مادر و پدرتان ...احساس عروس و داماد را شاید بتوانید حدس بزنید ولی احساس پدر و مادرتان را....؟

۵- غبطه خوردن به حال هر کسی که گرین کارت دارد و می تواند راحت برود و برگردد و ادای جمله سازنده "کوفتت بشه!".

۶- به یاد آوردن اولین صحنه ای که از برادرتان به یاد دارید و در واقع اولین صحنه هایی هم هستند که از کودکی خود به یاد می آورید : یک صورت سفید لاغر با چشمهای ورغلنبیده که لای حوله سبزی پیچیده شده بود و حیرتزده شما را نگاه می کرد.

٧- به یاد آوردن تمام خاطراتتان با برادرتان : از کتک کاریهای بچگی تا کارهای بزرگی که برایتان کرده ...از روزی که هر چه پول در جیبش داشت داد و از تجریش تمام اسنکهای مورد علاقه تان را گرفت تا دست خالی به دیدنتان نیامده باشد، ‌از دلگرمیها و تشویقهایش در روزهای سخت و... اینکه سه سال پیش چنین روزهایی نذر کرد و روزه گرفت تا پسر کوچولویتان از زردی نجات پیدا کند...

٨- پرسه زدن در اینترنت به جای کار کردن تا انتقامتان را از رئیستان و دولت امریکا بگیرید.

٩- حسرت،‌ حسرت،‌حسرت....

١٠- دلتنگی،‌دلتنگی، دلتنگی،...

١١-تمام موارد

١٢- بی خیال همه چیز

 


 
comment نظرات ()
 
 
روش تضمینی لذت بردن از زندگی !
نویسنده : جوینده - ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۱
 

این روزها برای من  یکی از جذابیتهای زندگی ، عدم قطعیته. مثلا همین که با فکر برنامه های فردا می خوابی و صبح ناگهان کمردردت همه چیز رو تغییر میده و مجبور  میشی بمونی درازکش روی تخت و در حالیکه لپ تاپ روی شکمته وبلاگ بنویسی! خیلی هم بد نیست! نمی دونم ازشیطنت کودک درونمه یا از بالا رفتن سن و قدرت تطبیق با شرایط، به هر حال دارم یاد می گیرم که یک صبح ابری تنها توی خونه، در حالیکه می دونی رئیست داره از نبودنت سکته می کنه و کاری که بعد از یک ماه تموم کرده بودی رو می خواستی تحویلش بدی،می تونی دراز بکشی در سکوت، دور و برتو پر از کتابهایی که دوست داری کنی، دود کردن یک عود رو تماشا کنی، به رادیو ف ر د ا گوش بدی، و گاهی هم نیم نگاهی به درختا که از پنجره خودنمایی می کنن بندازی...و از همه اینا لذت ببری! بعدشم بالاخره مثل بچه آدم زنگ بزنی و وقت فیزیوتراپیتو بگیری تا وضعت از این بدتر نشه.

راستی چرا من تا حالا نمی دونستم میشه اینهمه از نگاه کردن به عود در حال سوختن لذت برد؟ این دود مستقیم که صاف میره بالاو بعد از حدود یک وجب بالا رفتن، حلقه حلقه پیچ می خوره و کم کم ناپدید میشه...

 


 
comment نظرات ()
 
 
موضوعی برای فکرکردن
نویسنده : جوینده - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٥
 

یک نفر از فرانسه  با جستجوی این عبارت در گوگل از وبلاگ رئیس آواره سر درآورده:"در مقابل عصبانیت یک مرد فقط  باید سکوت کرد، حتی اگر دلیل قانع کننده ای وجود داشته باشد"!!!!!!!!!!!!!!!!
راستش من این جمله رو فقط در صورتی میتونم هضم کنم که مدت اون سکوت بیشتر از چند ثانیه طول نکشه! خدا رو شکر که من در اون لحظه پیش این دوست عزیز نبودم !
اما یک چیز دیگه هم هست که من رو بیشتر ناراحت میکنه و اون مجسم کردن تنهایی ما  آدمای امروزیه که گوگل برامون جای یک دوست همراز و دلسوز رو پرکرده ...همه یا انقدر گرفتاریم که برای شنیدن درددل همدیگه وقت نداریم  ،  یا انقدر از قضاوت شدن و شماتت شنیدن خسته ایم که برای مشورت هم به اینترنت پناه میبریم!
شاید هم هیچکدوم اینا نبوده،  مثلا می خواسته از این جستجو یک متن یا کتاب رو پیدا کنه ، یا هزار تا احتمال دیگه. اما بهرحال به نظرم حتی اگه یک در صد هم احتمال صحت فرضیات من وجود داشته باشه سوژه خوبی برای فکر کردنه ! البته من باید به محتوای جمله هم بیشتر فکر کنم..

پ.ن. البته این توضیح رو هم بدم که رئیس آواره این جمله رو هیچ جا در وبلاگش ننوشته (شاید هم به عواقب نوشتنش فکر کرده و ننوشته!) و بخاطر استفاده از چند تا کلمه مشترک در این جمله و متنهای این وبلاگ ،‌گوگل این سایت رو هم لینک کرده.


 
comment نظرات ()